الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
420
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
وقتى كه آنان به كوفه بازگشتند ، زبان به انتقاد و بيان بديهاى امويان و زشتكاريهاى آنان گشودند . ( 1 ) سعيد ، بار ديگر وضعيت آنان را به عثمان گزارش داد و او دستور داد تا آنها را از وطنشان به حمص و جزيره تبعيد نمايد . پس آنها را از وطنشان به حمص فرستاد و حاكم آن ، عبد الرحمن بن خالد ، با سختترين و شديدترين گفتار با آنها روبهرو شد و آنان را به سختى مورد شكنجه قرار داد و در اذيت و آزار آنان بسيار كوشيد . و بنابر آنچه راويان مىگويند : هرگاه سوار مىشد ، دستور مىداد تا آنها در اطراف مركبش حركت كنند تا در خوار و حقير شمردن آنها مبالغه نمايد . ( 2 ) هنگامى كه آنان آن سنگدلى را مشاهده كردند ، نسبت به نظام حاكم ، اظهار اطاعت و فرمانبرى نمودند و او در مورد آنان به عثمان نوشت و عثمان اجابت نموده ، وى را دستور داد تا آنها را به كوفه بازگرداند . ( 3 ) هنگامى كه آنان از حمص خارج شدند ، راه خود را به سوى مدينه تغيير دادند تا با عثمان رو به رو شوند و پس از رسيدن به آنجا با وى ديدار نمودند و آنچه را از شكنجه و ستمكارى ديده بودند ، به اطلاع وى رساندند ، اما طولى نكشيد كه ناگهان سعيد را در آنجا ديدند كه براى كارى رسمى نزد عثمان رفته بود و در آنجا آن گروه را مشاهده كرد كه از وى شكايت مىكردند و خواستار عزل او بودند ، ولى عثمان از آنان روى گردانيد و درخواستشان را اجابت ننمود و آنها را دستور داد تا از اوامر حاكمشان اطاعت كنند و نيز به سعيد دستور داد تا برگردد و كار خود را از سر گيرد . ( 4 ) آن گروه پيش از سعيد ، به سوى موطن خود حركت نموده ، قبل از او به آنجا رسيدند و آنجا را تصرف كرده سوگند ياد نمودند مادام كه شمشيرهايشان را